کتاب دو قدم تا لبخند

  • https://newshop-images-prd.gajmarket.com/brand/64_766007.jpeg?X-Amz-Algorithm=AWS4-HMAC-SHA256&X-Amz-Credential=admin1%2F20250831%2Fus-east-1%2Fs3%2Faws4_request&X-Amz-Date=20250831T151602Z&X-Amz-Expires=360000&X-Amz-SignedHeaders=host&X-Amz-Signature=6ced337ea5ce9baec065b7891184e3462bfead194a6bb9299638c0bd34b9125eانتشارات ترانه
  • مترجمسلماز بهگام،زهرا حسینیان،حسن آدینه‌زاده
  • تعداد صفحه402
  • نوع جلدشومیز
  • قطعرقعی
  • شابک9789645638939
کالا ناموجود می باشد
فروشنده:گاج مارکتارسال توسط گاج مارکتآماده ارسال توسط گاج مارکت از 4 روز کاری دیگر
پشتیبانی 24 ساعته

تماس با 6420-021

7 روز ضمانت برگشت کالا

کالای خود را تا 7 روز برگشت دهید

ضمانت کیفیت کالا

خرید بهترین کالای موجود

پرداخت امن از درگاه بانکی

امنیت در خرید آنلاین

Loading فروشندگان...

محصولات مشابه

  • معرفی
  • مشخصات

معرفی محصول

کتاب «دو قدم تا لبخند» را حسن آدینه زاده، زهرا حسینیان، سلماز بهگام ترجمه، گردآوری و نگارش کرده‌اند. این کتاب توسط نشر ترانه به چاپ رسیده و شامل 246 داستان کوتاه، بلند، قصه‌هایی از عشق و اندوه، تجربه و لبخند است. روایت آدم‌های غمگین و شادمان، حکایت‌های پر شور که اشک را بر بستر گونه‌ها جاری می‌سازد و شاید قصه‌ی زندگی شما نیز باشد، در این کتاب مطالعه خواهید کرد.

روزی مرد نابینایی روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به کلاه او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون این که از مرد نابینا اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت و آن را برگرداند و چیز دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و بعد آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است... مرد نابینا هیچ وقت ندانست که او چه نوشته بود، ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آن را ببینم!

کتاب «دو قدم تا لبخند» را حسن آدینه زاده، زهرا حسینیان، سلماز بهگام ترجمه، گردآوری و نگارش کرده‌اند. این کتاب توسط نشر ترانه به چاپ رسیده و شامل 246 داستان کوتاه، بلند، قصه‌هایی از عشق و اندوه، تجربه و لبخند است. روایت آدم‌های غمگین و شادمان، حکایت‌های پر شور که اشک را بر بستر گونه‌ها جاری می‌سازد و شاید قصه‌ی زندگی شما نیز باشد، در این کتاب مطالعه خواهید کرد.

روزی مرد نابینایی روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به کلاه او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون این که از مرد نابینا اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت و آن را برگرداند و چیز دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و بعد آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است... مرد نابینا هیچ وقت ندانست که او چه نوشته بود، ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آن را ببینم!

مشخصات

مترجمسلماز بهگام،زهرا حسینیان،حسن آدینه‌زاده
تعداد صفحه402
نوع جلدشومیز
قطعرقعی
شابک9789645638939
امتیاز و دیدگاه کاربران
مشاهده همه
از 5
از مجموع دیدگاه ثبت شده

درباره این محصول دیدگاه خود را ثبت کنید

در مورد این محصول نظر دهید

اگر این محصول را از گاج مارکت تهیه کرده اید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت می شود. همچنین درصورت تمایل میتوانید دیدگاه خود را به صورت ناشناس نیز ارسال کنید.