تماس با 6420-021
کالای خود را تا 7 روز برگشت دهید
خرید بهترین کالای موجود
امنیت در خرید آنلاین
محصولات مشابه
معرفی محصول
"گرمای ظهر بود و انگار خورشید قصد داشت خار و بوتههای صحرا را به آتش بکشد. عرق از سر و روی حسن کچل میبارید. بقچه را بر سرش گذاشت تا کلهاش نسوزد. شمشسر را به کمرش بسته بود، بند آن شل بود و پایین میآمد و نوک شمشیر به زمین میخورد. یک دست حسن کچل به بقچه و یک دستش به بند شمشیر بود، آن را بالای شکمش نگه داشتهبود تا به زمین نخورد. از دور خرابهای پیدا بود. حسن کچل که هم خسته بود و هم گرسنه و هم از دست گرما طاقتش طاق شدهبود، به طرف خرابه دوید. در سایه کوتاه و باریک دیوار خرابه نشست. بقچه را باز کرد تا کمی نان و حلوا بخورد. مثل اینکه هرچه مگس به دنیا بود در خرابه جمع شده بود..."
متن فوق بخشی از کتاب "رازهای حسنکچل" است. این کتاب توسط محمدرضا یوسفی تالیف شدهاست و در انتشارات ویژه نشر به چاپ رسیدهاست.
"گرمای ظهر بود و انگار خورشید قصد داشت خار و بوتههای صحرا را به آتش بکشد. عرق از سر و روی حسن کچل میبارید. بقچه را بر سرش گذاشت تا کلهاش نسوزد. شمشسر را به کمرش بسته بود، بند آن شل بود و پایین میآمد و نوک شمشیر به زمین میخورد. یک دست حسن کچل به بقچه و یک دستش به بند شمشیر بود، آن را بالای شکمش نگه داشتهبود تا به زمین نخورد. از دور خرابهای پیدا بود. حسن کچل که هم خسته بود و هم گرسنه و هم از دست گرما طاقتش طاق شدهبود، به طرف خرابه دوید. در سایه کوتاه و باریک دیوار خرابه نشست. بقچه را باز کرد تا کمی نان و حلوا بخورد. مثل اینکه هرچه مگس به دنیا بود در خرابه جمع شده بود..."
متن فوق بخشی از کتاب "رازهای حسنکچل" است. این کتاب توسط محمدرضا یوسفی تالیف شدهاست و در انتشارات ویژه نشر به چاپ رسیدهاست.
مشخصات
درباره این محصول دیدگاه خود را ثبت کنید
در مورد این محصول نظر دهید
اگر این محصول را از گاج مارکت تهیه کرده اید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت می شود. همچنین درصورت تمایل میتوانید دیدگاه خود را به صورت ناشناس نیز ارسال کنید.