کتاب و چشم هایش کهربایی بود

  • https://newshop-images-prd.gajmarket.com/brand/25_765798.jpeg?X-Amz-Algorithm=AWS4-HMAC-SHA256&X-Amz-Credential=admin1%2F20250830%2Fus-east-1%2Fs3%2Faws4_request&X-Amz-Date=20250830T072309Z&X-Amz-Expires=360000&X-Amz-SignedHeaders=host&X-Amz-Signature=14567bd84c67dbc9211b41d797f2a1a7a5eaa5da57b8d5493823c85635400905انتشارات هیلا
  • نویسندهمهری بهرامی
  • تعداد صفحه151
  • نوع جلدشومیز
  • قطعرقعی
  • شابک9786226209076
۱٬۰۰۰تومان
فروشنده:گاج مارکتارسال توسط گاج مارکتآماده ارسال توسط گاج مارکت از 2 روز کاری دیگر
پشتیبانی 24 ساعته

تماس با 6420-021

7 روز ضمانت برگشت کالا

کالای خود را تا 7 روز برگشت دهید

ضمانت کیفیت کالا

خرید بهترین کالای موجود

پرداخت امن از درگاه بانکی

امنیت در خرید آنلاین

Loading فروشندگان...

محصولات مشابه

  • معرفی
  • مشخصات

معرفی محصول

"قابله ناامید چمباتمه زد کف چاه. دیگر دنبال دسته‌ای سوگل نمی‌گشت. حشره‌های کوچک یکی‌یکی می‌آمدند چشم در چشم خیره نگاهش می‌کردند. دختر و پسر بودنشان را می‌دید از لای پاهاشان، چشم‌هاشان آشنا بود. می‌خواستند رازشان را بگویند اما قابله دسته‌اش را بیشتر فشار داد روی گوشه‌اش تا نشنود و جیغ می‌کشید. زورزدن‌هاش بی‌فایده بود، صداش درنمی‌آمد. همه‌شان باهم قصدشان را فریاد می‌زدند میان اووه اووه شان. قابله هنوز جیغ می‌زد و گوشه‌اش را گرفته بود دودستی. یکباره همه‌شان آرام شدند. دورتادور دیواره چاه زن‌هایی دور قابله حلقه زدند و هرکدام حشره‌ای هم‌شکل خودشان را بغل گرفتند. قابله زن‌ها را شناخت مخصوصاً زن چشم عسلی را که داشت قهقهه می‌زد و از چشمه‌اش اشک‌هایی به رنگ عسل می‌ریخت. خواست به زن نزدیک شود اما تا گردن فرورفته بود در خوناب. زن حشره چشم عسلی‌اش را پرواز داد رو به در چاه و قهقهه‌زنان، درحالی‌که نیمی از چاه پرشده بود از اشک چشم‌ها و گرفته بود روی خونابه‌ها را فریاد می‌زد: «آب روان، آب روان...»"

این کتاب توسط انتشارات هیلا در 151 صفحه چاپ شده است.

"قابله ناامید چمباتمه زد کف چاه. دیگر دنبال دسته‌ای سوگل نمی‌گشت. حشره‌های کوچک یکی‌یکی می‌آمدند چشم در چشم خیره نگاهش می‌کردند. دختر و پسر بودنشان را می‌دید از لای پاهاشان، چشم‌هاشان آشنا بود. می‌خواستند رازشان را بگویند اما قابله دسته‌اش را بیشتر فشار داد روی گوشه‌اش تا نشنود و جیغ می‌کشید. زورزدن‌هاش بی‌فایده بود، صداش درنمی‌آمد. همه‌شان باهم قصدشان را فریاد می‌زدند میان اووه اووه شان. قابله هنوز جیغ می‌زد و گوشه‌اش را گرفته بود دودستی. یکباره همه‌شان آرام شدند. دورتادور دیواره چاه زن‌هایی دور قابله حلقه زدند و هرکدام حشره‌ای هم‌شکل خودشان را بغل گرفتند. قابله زن‌ها را شناخت مخصوصاً زن چشم عسلی را که داشت قهقهه می‌زد و از چشمه‌اش اشک‌هایی به رنگ عسل می‌ریخت. خواست به زن نزدیک شود اما تا گردن فرورفته بود در خوناب. زن حشره چشم عسلی‌اش را پرواز داد رو به در چاه و قهقهه‌زنان، درحالی‌که نیمی از چاه پرشده بود از اشک چشم‌ها و گرفته بود روی خونابه‌ها را فریاد می‌زد: «آب روان، آب روان...»"

این کتاب توسط انتشارات هیلا در 151 صفحه چاپ شده است.

مشخصات

نویسندهمهری بهرامی
تعداد صفحه151
نوع جلدشومیز
قطعرقعی
شابک9786226209076
امتیاز و دیدگاه کاربران
مشاهده همه
از 5
از مجموع دیدگاه ثبت شده

درباره این محصول دیدگاه خود را ثبت کنید

در مورد این محصول نظر دهید

اگر این محصول را از گاج مارکت تهیه کرده اید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت می شود. همچنین درصورت تمایل میتوانید دیدگاه خود را به صورت ناشناس نیز ارسال کنید.