تماس با 6420-021
کالای خود را تا 7 روز برگشت دهید
خرید بهترین کالای موجود
امنیت در خرید آنلاین
محصولات مشابه
معرفی محصول
دوقلوها - نادر و شادی - صبح زود چهارم مرداد ۱۳۲۲ در خانهای ساحلی نزدیک دریا به دنیا آمدند. بچههای سالمی بودند و بهسرعت رشد کردند. کنار هم میخوابیدند و با صدای موجهای بلند در گوشهای کوچکشان به خواب میرفتند. بزرگتر که شدند، تا دورها، تا آنجا که آب دریا سرد و زلال میشد، شنا میکردند. با پیچوخم دریا آشنا بودند و زبان آب را میدانستند. بدن جوانشان را به دست موجهای خروشان میسپردند، چشمهایشان را زیر آب باز میکردند و به هم خیره میشدند. خسته که میشدند، روی آب دراز میکشیدند و دست هم را میگرفتند. اگر گردابی ناگهان غافلگیرشان میکرد، به هم میچسبیدند و باهم غرق میشدند. دوقلوهای عاشق. جدایشان میکردی، میمردند.» - تصویر روی جلد دوقلوها را در بدو تولد نشان میدهد. نادر چند دقیقه دیرتر از شادی به دنیا آمده و دلهره این چند لحظه تنهایی با او مانده است. شادی دستش را روی دهانش گذاشته و در گوش او پنهانی زمزمه میکند. دلم میخواست بدانم چه میگوید. احتمالاً دلداریاش میدهد: «نترس، من با تو هستم.» این حرفی ست که بارها به نادر گفته، چه وقتیکه کنارش بود و چه زمانی که از او دور بود و در خوابهایش ظاهر میشد. متن بالا قسمتی از کتاب اتفاق است که توسط گلی ترقی در 302 صفحه نوشته شده و در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.
دوقلوها - نادر و شادی - صبح زود چهارم مرداد ۱۳۲۲ در خانهای ساحلی نزدیک دریا به دنیا آمدند. بچههای سالمی بودند و بهسرعت رشد کردند. کنار هم میخوابیدند و با صدای موجهای بلند در گوشهای کوچکشان به خواب میرفتند. بزرگتر که شدند، تا دورها، تا آنجا که آب دریا سرد و زلال میشد، شنا میکردند. با پیچوخم دریا آشنا بودند و زبان آب را میدانستند. بدن جوانشان را به دست موجهای خروشان میسپردند، چشمهایشان را زیر آب باز میکردند و به هم خیره میشدند. خسته که میشدند، روی آب دراز میکشیدند و دست هم را میگرفتند. اگر گردابی ناگهان غافلگیرشان میکرد، به هم میچسبیدند و باهم غرق میشدند. دوقلوهای عاشق. جدایشان میکردی، میمردند.» - تصویر روی جلد دوقلوها را در بدو تولد نشان میدهد. نادر چند دقیقه دیرتر از شادی به دنیا آمده و دلهره این چند لحظه تنهایی با او مانده است. شادی دستش را روی دهانش گذاشته و در گوش او پنهانی زمزمه میکند. دلم میخواست بدانم چه میگوید. احتمالاً دلداریاش میدهد: «نترس، من با تو هستم.» این حرفی ست که بارها به نادر گفته، چه وقتیکه کنارش بود و چه زمانی که از او دور بود و در خوابهایش ظاهر میشد. متن بالا قسمتی از کتاب اتفاق است که توسط گلی ترقی در 302 صفحه نوشته شده و در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.
مشخصات
درباره این محصول دیدگاه خود را ثبت کنید
در مورد این محصول نظر دهید
اگر این محصول را از گاج مارکت تهیه کرده اید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت می شود. همچنین درصورت تمایل میتوانید دیدگاه خود را به صورت ناشناس نیز ارسال کنید.