تماس با 6420-021
کالای خود را تا 7 روز برگشت دهید
خرید بهترین کالای موجود
امنیت در خرید آنلاین
محصولات مشابه
معرفی محصول
مادر فتیلهی چراغ روبالا کشید تا روشنتر بشه و بتونه صورت بچه رو بهتر ببینه. آروم رفت بالای سربچه و نشست به تماشای اون بچه خواب بود؛ اما توی خواب تقلا میکرد مثلاینکه از چیزی ناراحته. فکر کرد حتمی باید ناراحت باشِ. بچهام چیزی ازش باقی نمونده تو این مدت از بس ناراحتی کشید آب شد. شده پوست و استخوان چراغ رو گذاشت رو زمین، نشست. زانوها شو بغل گرفت و رفت تو فکر خود بچه هم دیگه نا نداشت. روزا باید کارخونه رومی کرد و از طرفی هم حواسش به بچه باشد. شباهم که از غصه و نگرانی بچه خواب نداشت. دیگه انقدر ضعیف شده بود که اگر یکلحظه مینشست در هر حالتی که بود خوابش میبرد. اما وقتی میرفت که بخوابه نمی تونست؛ یعنی فکروخیال نمی ذاشت که بخوابه. اصلا وقتی مینشست اونقدربدنش از زور خستگی درد میکرد و خرد و کوفته بود که نمی تونست از جاش بلندیشه. همچین که رفته بود توی خودش و چشم از بچه برنمیداشت، فکر میکرد آخه این طفل معصوم چه گناهی کرده که باید اینطوری بشه. آخه ماچه خطایی کردیم که باید این همه مکافات پس بدیم.ما که دیگه کسی رو نداریم بهمون کمک کنه. نمیتونن هم کمک کنن؛ برای اینکه خود اوناهم بندههای خدا خرج دارن، میخوان زندگی کنن، باید فکر بچههای خودشون هم باشن. خدایا دیگه چقدر باید برم پیش این دکتر و اون دکتر چقدر این بچه باید عکس بگیره آزمایش بده. این طفلکی دیگه خون توتنش نیست. چقدر باید دوابخوره، بچهام اونقدر آمپول خورده، تمام تنش سوراخ سوراخ شده. این دکتر آخری هم که دیگه آب پاکی رو ریخت روی دستمون. آخه مگه میشه برای مریضی این بچه دوا درمونی نباشه؟! یعنی همینطوری بشینم بالای سرش، دست روی دست بذارم، منتظر بشم - زبونم لال نتونست ادامه بده. روش رو از بچه برگردوند. ترسید حتی برق فکرش به اون بخوره. با خودش گفت "برشیطون لعنت چندتا صلوات فرستاد و دورسربچه فوت کرد. متن بالا قسمتی از کتاب از تو میگویم است که توسط سیاوش طهمورث در 208 صفحه نوشته شده و در انتشارات نودا به چاپ رسیده است.
مشخصات
درباره این محصول دیدگاه خود را ثبت کنید
در مورد این محصول نظر دهید
اگر این محصول را از گاج مارکت تهیه کرده اید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت می شود. همچنین درصورت تمایل میتوانید دیدگاه خود را به صورت ناشناس نیز ارسال کنید.